غم
غم آمده
غم آمده
انگشت بر در میز ند!
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش
یا کشته شو
غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد
آتش به جان در میزند.
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند!
غم آمده
غم آمده
انگشت بر در میز ند!
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش
یا کشته شو
غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد
آتش به جان در میزند.
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند!

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه!بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست